[فعل]

to preempt

/ˈpriˌɛmpt/
فعل گذرا
[گذشته: preempted] [گذشته: preempted] [گذشته کامل: preempted]

1 جلوگیری کردن پیش دستی کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: پیش‌دستی کردن
مترادف و متضاد forestall prevent
  • 1.to preempt any political criticism
    1. جلوگیری کردن از هر گونه انتقاد سیاسی
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان