[اسم]

question

/ˈkwes.tʃən/
قابل شمارش

1 سوال پرسش

معادل ها در دیکشنری فارسی: پرسش سوال
مترادف و متضاد enquiry interrogation answer response
to ask a question
سوال پرسیدن
  • 1. If you have any questions about the schedule, please feel free to ask me.
    1. اگر در مورد برنامه زمانی سوالی دارید، لطفا از من بپرسید.
  • 2. May I ask you a question?
    2. می‌توانم از شما یک سوال بپرسم؟
the question is ...
سوال این است که ...
  • The question is, how much are they going to pay you?
    سوال این است که آنها قرار است چه مبلغی به شما بپردازند؟
the key/awkward/open/difficult/tough question
سوال اصلی/ناجور/رک و راست/دشوار/سخت
  • You asked a difficult question.
    تو سوال دشواری پرسیدی.
a question on something
یک سوال درباره چیزی
  • In the exam there's sure to be a question on energy.
    در امتحان مطمئنا یک سوال درباره انرژی می‌آید.
the question arises ...
سوال پیش می‌آید ...
  • The question arises as to whether or not he knew of the situation.
    سوال پیش می‌آید که آیا او از وضعیت مطلع بود یا نه.
to put a question
سوال مطرح کردن/سوال پرسیدن
  • He put a question to the minister about the recent reforms.
    او در رابطه با اصلاحات اخیر سوالی از وزیر پرسید.
to answer a question
به سوالی پاسخ دادن
  • Would you please answer my question?
    لطفا به سوالم پاسخ می‌دهی؟
کاربرد اسم question به معنای سوال و پرسش
اسم question در مفهوم "سوال" و "پرسش" اشاره دارد به جمله، عبارت و کلمه‌ای که اطلاعات به‌خصوصی را از کسی جویا می‌شود. مثال:
"?May I ask you a question" (می‌توانم از شما یک سوال بپرسم؟)
- question به مفهوم سوال یا پرسشی است که در یک امتحان برای ارزیابی دانش کسی در رابطه با موضوعی مشخص پرسیده می‌شود. مثال:
".Question 3 was very difficult" (سوال 3 خیلی سخت بود.)

2 مسئله مشکل

معادل ها در دیکشنری فارسی: مسئله
مترادف و متضاد issue matter problem
  • 1.Two important questions come out of this debate.
    1. دو مشکل مهم از این بحث به‌دست می‌آید.
question of something
مسئله چیزی
  • 1. Let's look at the question of security.
    1. بیایید مسئله امنیتی را بررسی کنیم.
  • 2. This raises the question of teacher pay.
    2. این مسئله حقوق معلمان را مطرح می‌کند.
کاربرد اسم question به معنای مسئله و مشکل
اسم question در مفهوم "مسئله" و "مشکل" اشاره دارد به چیزی یا کاری که نیاز به راه حل و رسیدگی کردن دارد. مثال:
".This raises the question of teacher pay" (این مسئله حقوق معلمان را مطرح می‌کند.)
".Two important questions come out of this debate" (دو مشکل مهم از این بحث به‌دست می‌آید.)

3 شک و شبهه

مترادف و متضاد doubt certainty
without question
بدون شک
  • Her version of events was accepted without question.
    روایت او از وقایع بدون شک پذیرفته شد.
question about
شک درباره
  • There's no question about my power.
    هیچ شکی درباره قدرت من وجود ندارد.
to be in question
مورد شک و شبهه بودن
  • His ability has never been in question.
    توانایی او هرگز مورد شک و شبهه نبوده است.
کاربرد اسم question به معنای شک و شبهه
اسم question به معنای "شک و شبهه" اشاره دارد به سردرگمی و عدم اطمینان در رابطه با حقیقت چیزی یا موضوعی. مثال:
".His ability has never been in question" (توانایی او هرگز مورد شک و شبهه نبوده است.)
".There's no question about my power" (هیچ شکی درباره قدرت من وجود ندارد.)
[فعل]

to question

/ˈkwes.tʃən/
فعل گذرا
[گذشته: questioned] [گذشته: questioned] [گذشته کامل: questioned]

4 سوال پرسیدن پرس‌وجو کردن، بازجویی کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: بازپرسی کردن سوال کردن بازجویی کردن
مترادف و متضاد interrogate answer reply
to question somebody (about/on something)
از کسی (درباره چیزی) سوال پرسیدن [بازجویی کردن]
  • 1. Several men were questioned by police yesterday about the burglary.
    1. چندین مرد توسط پلیس دیروز درباره دزدی بازجویی شدند.
  • 2. The students were questioned on the books they had been studying.
    2. از دانش‌آموزان درباره [از] کتاب‌هایی که خوانده بودند، پرسش شد.
کاربرد فعل question به معنای سوال پرسیدن و پرس‌وجو کردن
معادل فارسی فعل question "سوال پرسیدن" و "پرس‌وجو کردن" است. از این فعل برای پرسیدن سوالی درباره موضوعی به‌خصوص از فردی به‌خصوص برای به‌دست آوردن اطلاعات، استفاده می‌شود و این فعل کاربرد رسمی نیز دارد. مثال:
".Several men were questioned by police yesterday about the burglary" (چندین مرد توسط پلیس دیروز درباره دزدی مورد سوال قرار گرفتند [بازجویی شدند].)

5 زیر سوال بردن شک کردن، مورد تردید قرار دادن

مترادف و متضاد doubt suspect
to question something
زیر سوال بردن چیزی
  • 1. He questioned my authority.
    1. او اقتدار مرا زیر سوال برد.
  • 2. How can you question my decision?
    2. چطور می‌توانی تصمیمم را زیر سوال ببری؟
  • 3. I'm not for a moment questioning your decision.
    3. من برای یک لحظه هم به تصمیم تو شک نمی‌کنم.
to question whether/what …
شک داشتن که آیا/چه ...
  • I'm just questioning whether we need the extra staff.
    من فقط شک دارم که آیا به نیروی اضافه نیاز داریم یا نه.
کاربرد فعل question به معنای زیر سوال بردن و شک کردن
فعل question در مفهوم "زیر سوال بردن" و "شک کردن" اشاره دارد به بیان شک و شبه از چیزی و یا مشکوک بودن نسبت به چیزی و اظهار عدم اطمینان به آن. مثال:
".I'm just questioning whether we need the extra staff" (من فقط شک دارم که آیا به نیروی اضافه نیاز داریم یا نه.)
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان