[فعل]

to rehabilitate

/ˌrihəˈbɪləˌteɪt/
فعل گذرا
[گذشته: rehabilitated] [گذشته: rehabilitated] [گذشته کامل: rehabilitated]

1 احیا کردن بازسازی کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: احیا کردن
مترادف و متضاد improve recondition renew restore
  • 1.The former criminal completely rehabilitated himself and was respected by all.
    1. جنایتکار سابق خود را کاملا احیا کرده و مورد احترام همگان قرار گرفته بود.
  • 2.The old house was rehabilitated at enormous expense.
    2. خانه قدیمی با هزینه گزافی بازسازی شد.
  • 3.This wing of the house must be rehabilitated promptly, as there is a danger it will collapse.*
    3. این بخش خانه باید سریعا بازسازی شود، زیرا خطر ریزش آن وجود دارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان