[اسم]

restaurant

/ˈres.tər.ɑnt/
قابل شمارش

1 رستوران

مترادف و متضاد eatery eating house eating place
Chinese/French/Mexican ... restaurant
رستوران چینی/فرانسوی/مکزیکی و...
  • We went to a little Italian restaurant near Leicester Square.
    ما به یک رستوران ایتالیایی کوچک نزدیک میدان لیستر رفتیم.
to go to a restaurant
به رستوران رفتن
  • We went to a restaurant in the King’s Road.
    ما به رستورانی در خیابان "کینگز رود" رفتیم.
to take somebody to a restaurant
کسی را به یک رستوران بردن
  • He’s taking me to a Japanese restaurant in town.
    او قرار است من را به یک رستوران ژاپنی در شهر ببرد.
to eat/dine at/in a restaurant
در رستوران غذا خوردن
  • Have you eaten in this restaurant before?
    قبلا در این رستوران غذا خورده‌ای؟
a restaurant owner/manager
صاحب/مدیر رستوران
  • He worked as a restaurant manager at Mario's Pizzas for 10 years.
    او به مدت ده سال به عنوان مدیر رستوران در "ماریوز پیتزا" کار کرد.
کاربرد اسم restaurant به معنای رستوران
معادل اسم restaurant در فارسی "رستوران" است. به مکانی که در آن به صورت آماده غذا سرو می‌شود و افراد برای صرف غذا به آنجا رفته و مبلغی را می‌پردازند. مثال:
".We had lunch in a restaurant near the station" (ما در یک رستوران نزدیک ایستگاه ناهار خوردیم.)
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان