[صفت]

rigid

/ˈrɪʤɪd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more rigid] [حالت عالی: most rigid]

1 جدی سخت‌گیر، سخت‌گیرانه

معادل ها در دیکشنری فارسی: مقرراتی
  • 1.The teacher was very rigid in his ideas about class attendance.
    1. معلم درباره نظرش بر حضور کلاسی بسیار سخت‌گیر بود.

2 خشک (از ترس) بی‌حرکت

  • 1.She was rigid with fear.
    1. او از ترس خشک شده بود.

3 سفت خشک، غیرقابل‌انعطاف

معادل ها در دیکشنری فارسی: بدون انعطاف انعطاف‌ناپذیر سیخ شق
disapproving
مترادف و متضاد inflexible
rigid and authoritarian methods of education
روش‌های خشک و مستبدانه آموزش
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان