[فعل]

to rue

/ruː/
فعل گذرا
[گذشته: rued] [گذشته: rued] [گذشته کامل: rued]

1 پشیمان بودن نادم بودن، تاسف خوردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: افسوس خوردن حسرت خوردن
مترادف و متضاد regret
  • 1.He rued the day they had bought such a large house.
    1. او از روزی که خانه به آن بزرگی را خرید پشیمان بود.
[اسم]

rue

/ruː/
غیرقابل شمارش

2 ندامت پشیمانی

معادل ها در دیکشنری فارسی: حسرت
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان