[فعل]

to soar

/sɔr/
فعل ناگذر
[گذشته: soared] [گذشته: soared] [گذشته کامل: soared]

1 اوج گرفتن صعود کردن، بالا رفتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: اوج گرفتن
مترادف و متضاد fly up rocket plummet
  • 1.The senator's hopes for victory soared after his television appearance.
    1. امیدهای سناتور برای پیروزی پس از حضورش در تلویزیون اوج گرفت.
  • 2.We watched the soaring eagle skim over the mountain peak.
    2. عقاب اوج گرفته‌ای را دیدیم که بر فراز قله کوه پرواز می‌کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان