[قید]

somewhere

/ˈsʌmwer/
غیرقابل مقایسه

1 جایی

مترادف و متضاد someplace nowhere
  • 1. I'm looking for somewhere to eat.
    1 . به‌دنبال جایی برای غذا خوردن می‌گردم.
  • 2. The last I heard, he was living somewhere in Florida.
    2 . آخرین بار شنیدم که جایی در "فلوریدا" زندگی می‌کند.

2 حدوداً

مترادف و متضاد approximately
  • 1. It cost somewhere around two thousand dollars.
    1 . هزینه آن حدوداً دو هزار دلار بود.
  • 2. Your weight should be somewhere around 150 pounds.
    2 . وزن شما باید حدوداً 150 پوند باشد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان