[قید]

strangely

/ˈstreɪndʒ.li/
غیرقابل مقایسه

1 به طور عجیبی

  • 1.she is looking at me strangely.
    1 . او به طور عجیبی به من نگاه می‌کند.
  • 2.She was strangely calm.
    2 . او به طور عجیبی آرام بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان