[صفت]

strong

/strɔːŋ/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: stronger] [حالت عالی: strongest]

1 نیرومند قوی، پرقدرت، قدرتمند

مترادف و متضاد forceful formidable powerful gentle mild weak
strong hands/arms/muscles ...
دست‌ها/بازوها/عضلات و... قوی
  • He picked her up in his big strong arms.
    او با بازوهای بزرگ قوی‌اش او را بلند کرد.
to be strong
قوی بودن
  • It's difficult, I know. But be strong!
    دشوار است، می‌دانم. اما قوی باش!
to be strong (enough) to do something
برای انجام کاری (به‌اندازه کافی) قوی بودن
  • 1. Are you strong enough to lift this table by yourself?
    1. آیا به‌اندازه کافی قوی هستی که به‌تنهایی این میز را بلند کنی؟
  • 2. She must be very strong to carry that much weight in her backpack.
    2. او باید بسیار نیرومند باشد که آن میزان بار را در کوله پشتی خود حمل می‌کند.
strong drug
داروی/مواد مخدر قوی
  • You should avoid using strong drugs.
    باید از استفاده داروهای [مواد مخدر] قوی، پرهیز کنید.
a strong leader/government
رهبر/دولت قدرتمند
  • 1. Our president is not a strong leader.
    1. رئیس‌جمهور ما، رهبر قدرتمندی نیست.
  • 2. She wasn't a strong swimmer.
    2. او شناگر قدرتمندی نبود [او شناگر خوبی نبود].
a strong magnet
آهنربای قوی
  • We need a strong magnet.
    ما به یک آهنربای قوی نیاز داریم.
a strong team
تیمی قدرتمند
  • We have a strong team and a reasonable chance of winning the game.
    ما تیمی قدرتمند و شانسی منطقی [معقول] برای پیروزی در بازی داریم.
strong links with something
ارتباطات قوی با چیزی
  • The college has strong links with local industry.
    آن دانشکده، ارتباطات قوی‌ای با صنعت بومی دارد.
a strong personality
شخصیت قوی
  • He has a strong personality.
    او شخصیتی قوی دارد.
a strong possibility
احتمال قوی
  • There's a strong possibility that we'll lose the game.
    احتمال ‌قوی‌ای وجود دارد که ما آن بازی را خواهیم باخت.
a strong cast
بازیگران قوی [توانمند]
  • The play has a very strong cast.
    آن نمایش، بازیگران بسیار قوی‌ای [توانمندی] دارد.

2 محکم مستحکم

معادل ها در دیکشنری فارسی: پابرجا محکم قرص استخوان‌دار
مترادف و متضاد durable firm secure sturdy well built weak
strong box/shoes/glass ...
جعبه/کفش/شیشه و... محکم
  • 1. The table is made with very strong glass.
    1. میز با شیشه بسیار محکمی ساخته شده‌است.
  • 2. They make strong chairs.
    2. آن‌ها صندلی‌های محکمی می‌سازند.
strong evidence/case
مدرک/پرونده محکم
  • 1. There is strong evidence of a link between exercise and a healthy heart.
    1. مدرک محکمی در ارتباط بین ورزش و قلب سالم وجود دارد.
  • 2. You have a strong case for getting your job back.
    2. شما پرونده محکمی [مجاب‌کننده‌ای] برای پس گرفتن شغلتان دارید.
to be in a strong position
در جایگاه محکمی بودن
  • You're in a strong position to negotiate a deal.
    شما در جایگاه محکمی برای مذاکره یک قرارداد [معامله] قرار دارید.

3 غلیظ (نوشیدنی، لهجه و...) سیر (رنگ)

معادل ها در دیکشنری فارسی: پرمایه
مترادف و متضاد concentrated undiluted weak
strong coffee
قهوه غلیظ
  • Strong coffee or tea late at night may cause sleeplessness.
    (مصرف) قهوه یا چای غلیظ در دیروقت، ممکن است موجب بی‌خوابی شود.
strong accent
لهجه غلیظ
  • The woman had a strong accent, and I couldn't understand what she was saying.
    آن زن لهجه غلیظی داشت و من نمی‌فهمیدم که دارد چه می‌گوید.
strong colors
رنگ‌های سیر
  • I only like the strong colors.
    من فقط از رنگ‌های سیر خوشم می‌آید.

4 استوار پایدار، پابرجا

مترادف و متضاد blooming firm powerful thriving weak
strong relationships/ties/economy/commitment ...
روابط/روابط/اقتصاد/تعهد و... استوار
  • 1. Their catering business remained strong despite the recession.
    1. کسب‌وکار پذیرایی آنها علیرغم رکود، استوار [پابرجا] ماند.
  • 2. We have very strong family ties.
    2. ما روابط خانوادگی بسیار استواری داریم.
strong will
اراده استوار [راسخ]
  • She's had a strong will since she was a baby.
    او از وقتی که بچه بود، اراده‌ای استوار [راسخ] داشته است.

5 شدید تند (بو)

معادل ها در دیکشنری فارسی: شدید
مترادف و متضاد fierce forceful intense gentle
strong opposition
مخالفت شدیدی
  • There was strong opposition to the plan.
    مخالفت شدیدی نسبت به برنامه وجود داشت.
strong wind
باد شدید
  • There was a strong wind blowing.
    باد شدیدی داشت می‌وزید.
strong pressure
فشار شدید
  • He was under strong pressure to resign.
    او تحت فشار شدیدی برای استعفا دادن بود.
a strong smell
بوی شدید [تند]
  • There was strong smell of cheap perfume in the car.
    بوی تندی از عطر ارزان در خودرو (پر) بود.
strong influence/desire/temptation...
تاثیر/میل/وسوسه و ... شدید
  • My grandmother had a strong influence on me.
    مادربزرگم تاثیر شدیدی روی من داشت.

6 بی‌قاعده (افعال)

مترادف و متضاد weak
  • 1.What is the difference between a weak and strong verb?
    1. تفاوت بین یک فعل باقاعده و بی‌قاعده چیست؟

7 پروپاقرص افراطی، دوآتشه

مترادف و متضاد firm
a strong supporter/opponent of something
حامی/مخالف پروپاقرص چیزی
  • He is a strong supporter of the Islamic government.
    او حامی پروپاقرص دولت اسلامی است.
strong support for something
حمایت افراطی از چیزی
  • Strong support for the war has unified the nation.
    حمایت افراطی از جنگ، ملت را متحد کرده‌است.
strong feelings about
احساسات افراطی [شدید] درباره/به
  • People have strong feelings about this issue.
    مردم احساسات افراطی درباره [به] این مسئله دارند.

8 نفره (برای بیان تعداد) نفری، نفر

  • 1.The crowd was 5,000 strong.
    1. جمعیت 5 هزار نفر بود.
a 5,000-strong crowd
جمعیت 5 هزار نفره
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان