[صفت]

stupid

/ˈstuː.pɪd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: stupider] [حالت عالی: stupidest]

1 ابلهانه احمقانه

معادل ها در دیکشنری فارسی: ابلهانه احمق
مترادف و متضاد foolish idiotic inane silly unintelligent intelligent
  • 1.I made a stupid mistake.
    1. اشتباهی ابلهانه کردم.
  • 2.It was a stupid thing to do.
    2. کاری ابلهانه [برای انجام دادن] بود.

2 احمق ابله، نادان

مترادف و متضاد brainless idiot intelligent smart
  • 1.He'll manage—he isn't stupid.
    1. او از پسش برمی‌آید؛ او ابله نیست.
  • 2.She always makes me feel really stupid.
    2. او همیشه باعث می‌شود که من احساس احمق بودن کنم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان