[قید]

suddenly

/ˈsʌd.ən.li/
غیرقابل مقایسه

1 ناگهان یک مرتبه

مترادف و متضاد immediately instantaneously unexpectedly gradually
  • 1.I suddenly realized how late it was.
    1 . ناگهان فهمیدم که چقدر دیر [شده] است.
  • 2.Suddenly a dog appeared in front of us.
    2 . یک مرتبه سگی جلوی ما ظاهر شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان