[فعل]

to suspect

/ˈsʌˌspɛkt/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: suspected] [گذشته: suspected] [گذشته کامل: suspected]

1 مشکوک بودن به شک داشتن، حدس زدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: بو بردن شک کردن
to suspect somebody/something
به کسی/چیزی مشکوک بودن
  • If you suspect a gas leak, do not turn on an electric light.
    اگر مشکوک به نشتی گاز هستید، چراغ روشن نکنید.
to suspect that…
شک داشتن که...
  • 1. He suspected that the substance was not present in the compound.
    1. او شک داشت که (آن) ماده در ترکیب وجود ندارد.
  • 2. They suspected that he was lying.
    2. آنها مشکوک بودند که او دارد دروغ می‌گوید.
[اسم]

suspect

/ˈsʌˌspɛkt/
قابل شمارش

2 مظنون

معادل ها در دیکشنری فارسی: مظنون
prime suspect
مظنون اصلی
  • He's the prime suspect in the case.
    او مظنون اصلی در این پرونده است.
[صفت]

suspect

/ˈsʌˌspɛkt/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more suspect] [حالت عالی: most suspect]

3 مشکوک شک‌برانگیز، نامطمئن

مترادف و متضاد questionable suspicious
  • 1.Some of the evidence they produced was highly suspect.
    1. برخی از مدارکی که آنها ارائه کردند به‌شدت مشکوک بودند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان