Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . سوشی
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[اسم]
sushi
/ˈsuːʃi/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
سوشی
(نوعی غذای ژاپنی از گوشت ماهی خام و برنج)
1.It takes a long time to become a sushi chef.
1. برای آشپز سوشی شدن زمان زیادی لازم است.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
susceptibleness
susceptible
susceptibility
susanna
susan sontag
sushi bar
susian
susiana
suslik
suspect
کلمات نزدیک
susceptible
susceptibility
susceptibilities
susan
survivor
susie
suspect
suspected
suspend
suspended
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان