[اسم]

system

/ˈsɪs.təm/
قابل شمارش

1 سیستم نظام

معادل ها در دیکشنری فارسی: جهاز دستگاه سامانه نظام سیستم
مترادف و متضاد method organization structure
  • 1.a central air-conditioning system
    1. سیستم تهویه مرکزی
  • 2.The computer system keeps crashing and no one is able to figure out why.
    2. سیستم کامپیوتری دائما از کار می‌افتد و کسی قادر به فهمیدن دلیل آن نیست.
  • 3.the education system
    3. نظام آموزشی
  • 4.the legal system
    4. نظام قضایی
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان