[اسم]

tact

/tækt/
غیرقابل شمارش

1 تدبیر ملاحظه، درایت

معادل ها در دیکشنری فارسی: کاردانی
مترادف و متضاد courtesy etiquette sensitivity thoughtfulness
  • 1.By the use of tact, Janet was able to calm her jealous husband.
    1. با استفاده از تدبیر، "جانت" توانست شوهر حسودش را آرام کند.
  • 2.Your friends will admire you if you use tact and thoughtfulness.
    2. دوستانت تو را تحسین خواهند کرد اگر از درایت و تدبیر استفاده نمایی.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان