[اسم]

tuition

/tuˈɪʃn/
غیرقابل شمارش

1 آموزش تعلیم

معادل ها در دیکشنری فارسی: تدریس
مترادف و متضاد instruction teaching
  • 1.I studied dance for two years under her expert tuition.
    1. من تحت تعلیم ماهرانه او دو سال رقص کار کردم.
  • 2.She received private tuition in French.
    2. او در زبان فرانسه خصوصی تعلیم دید.

2 شهریه

معادل ها در دیکشنری فارسی: شهریه
  • 1.He works part-time to pay his collage tuition.
    1. او پاره‌وقت کار می‌کند تا شهریه دانشگاهش را پرداخت کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان