[صفت]

twin

/twɪn/
قابل مقایسه

1 دوقلو

معادل ها در دیکشنری فارسی: دوقلو
  • 1.My sister has twin sons.
    1. خواهرم پسر دوقلو دارد.
  • 2.my twin sister
    2. خواهر دوقلوی من
[اسم]

twin

/twɪn/
قابل شمارش

2 دو چیز همسان یکی از جفت

مترادف و متضاد counterpart match
  • 1.The plate was one of a pair but I broke its twin.
    1. بشقاب جفت بود ولی من یکی از جفت‌ها را شکستم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان