[صفت]

vacant

/ˈveɪ.kənt/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more vacant] [حالت عالی: most vacant]

1 خالی (از سکنه)

معادل ها در دیکشنری فارسی: خالی
formal
مترادف و متضاد empty unoccupied full occupied
  • 1.I put my coat on that vacant seat.
    1. من پالتویم را روی آن صندلی خالی گذاشتم.
  • 2.Someone is planning to build a house on that vacant lot.
    2. شخصی قصد دارد در آن قطعه زمین خالی خانه بسازد.
  • 3.When the landlord broke in, he found that apartment vacant.
    3. وقتی صاحبخانه وارد (خانه) شد، آپارتمان را خالی (از سکنه) یافت.

2 بلاتصدی

formal
مترادف و متضاد on the market unused occupied
  • 1.The assistant marketing job is vacant - why don't you apply?
    1. کار دستیار بازاریابی بلاتصدی است؛ چرا شما درخواست نمی‌دهید؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان