[صفت]

vital

/ˈvaɪtəl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more vital] [حالت عالی: most vital]

1 ضروری لازم، حیاتی

معادل ها در دیکشنری فارسی: حیاتی مبرم
مترادف و متضاد crucial essential major necessary minor peripheral unimportant
to be vital for somebody/something
برای کسی/چیزی ضروری بودن
  • the vitamins that are vital for health
    ویتامین‌هایی که برای سلامت ضروری هستند
the vital organs
اندام‌های حیاتی

2 پرانرژی سرزنده، پویا، پرشورونشاط

مترادف و متضاد dynamic
  • 1.They are both very vital people.
    1. آنها هر دو افرادی بسیار پرانرژی هستند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان