wild


/wɑɪld/
/waɪld/

صفت
1
wild [صفت]
1
وحشی خودرو

تفضیلی: wilder عالی: wildest 
مترادف:   natural uncultivated untamed
متضاد:   cultivated tame
  • یک سگ وحشی
  • The plants grow wild along the banks of rivers .
    گیاهان در حاشیه رودخانه به صورت وحشی می‌رویند.

صفت
2
wild [صفت]
2
طوفانی باد و بارانی، ناآرام

تفضیلی: wilder عالی: wildest 
مترادف:   stormy

صفت
3
wild [صفت]
3
بایر

تفضیلی: wilder عالی: wildest 

صفت
4
wild [صفت]
4
پر اشتیاق پرتلاطم، عصبانی، هیجانزده

تفضیلی: wilder عالی: wildest 
  • 1. جمعیت هیجان‌زده شد.
  • 2. When I told him what I'd done , he went wild .
    2. وقتی به او گفتم که چکار کرده‌ام، عصبانی شد.

صفت
5
wild [صفت]
5
خارق‌العاده چشمگیر، هیجان‌انگیز

تفضیلی: wilder عالی: wildest 

اسم
1
wild [اسم]
1
جنگل حیات وحش

  • In Africa we saw gorillas in the wild .
    در آفریقا ما در جنگل گوریل دیدیم.
  • the wilds of Alaska
    حیات وحش آلاسکا