[اسم]

wig

/wɪɡ/
قابل شمارش

1 کلاه‌گیس

معادل ها در دیکشنری فارسی: پوستیژ کلاه‌گیس
  • 1.A judge and some other lawyers in some courts of law wore wigs.
    1. قاضی و باقی وکلا در برخی دادگاه ها کلاه گیس می گذاشتند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان