[اسم]

wife

/waɪf/
قابل شمارش
[جمع: wives]

1 همسر زن

معادل ها در دیکشنری فارسی: خانم همسر زن زوجه عیال
مترادف و متضاد consort mate spouse woman husband man
  • 1.I met Greg's wife for the first time.
    1. من برای اولین بار همسر "گرگ" را دیدم.
  • 2.She's his third wife.
    2. او همسر سوم اوست.
ex-wife/former wife
همسر سابق
  • He threatened to kill his ex-wife’s boyfriend.
    او تهدید کرد که دوست‌پسر زن سابقش را بکشد.
working wife
همسر شاغل
  • an increase in the number of working wives
    افزایش تعداد همسران [خانم‌های] شاغل
husband and wife
زن و شوهر
  • I now pronounce you husband and wife.
    اکنون شما را زن و شوهر می‌نامم.
کاربرد واژه wife به معنای زن، همسر
واژه wife در فارسی به معنای زن، همسر است. "همسر" به شریک زندگی یک مرد گفته می‌شود که به‌طور قانونی با او ازدواج کرده باشد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان