[حرف اضافه]

within

/wɪðˈɪn/

1 در حدود (زمان)

معادل ها در دیکشنری فارسی: ظرف
مترادف و متضاد in outside
  • 1.The ambulance arrived within 10 minutes.
    1. آمبولانس در حدود 10 دقیقه رسید.
  • 2.This product should be eaten within three days.
    2. این محصول باید در حدود سه روز خورده شود.

2 در محدوده (مکان) داخل، در، درون

معادل ها در دیکشنری فارسی: اندر در اندرون تو در لا
مترادف و متضاد inside outside
  • 1.The hotel is within easy reach of the airport.
    1. هتل در محدوده دسترسی آسان به فرودگاه است.
  • 2.Two-thirds of Californians live within 15 miles of the coast.
    2. دوسوم اهالی کالیفرنیا در محدوده 15 مایلی ساحل زندگی می‌کنند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان