without


/wɪðˈɑʊt/
/wɪˈðaʊt/

حرف اضافه
1
without [حرف اضافه]
1
بدون

مترادف:   in need of lacking unaccompanied by
متضاد:   with
  • 1. او بدون خداحافظی کردن رفت.
  • 2. You shouldn't drive for more than three hours without resting .
    2. نباید بدون استراحت، بیش از سه ساعت رانندگی کنی.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان