خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . مصالحه
2 . مصالحه کردن
[اسم]
compromise
/ˈkɑm.prəˌmɑɪz/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
مصالحه
سازش
معادل ها در دیکشنری فارسی:
سازش
سازشکاری
مصالحه
مدارا
1.It is hoped that a compromise will be reached in today's talks.
1. امید است که در مذاکرات امروز، به مصالحهای رسیده شود.
2.You've both got to be willing to make compromises.
2. هر دوی شما باید مایل به انجام مصالحاتی باشید.
a compromise between management and unions
مصالحه بین مدیریت و اتحادیهها
[فعل]
to compromise
/ˈkɑm.prəˌmɑɪz/
فعل گذرا
[گذشته: compromised]
[گذشته: compromised]
[گذشته کامل: compromised]
صرف فعل
2
مصالحه کردن
سازش کردن
معادل ها در دیکشنری فارسی:
سازش کردن
مماشات کردن
مصالحه کردن
مدارا کردن
1.In a relationship, both people have to compromise.
1. در یک رابطه، هر دو نفر باید سازش کنند.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
comprise
compressor
compression shorts
compression fracture
compression bandage
compromise verdict
compromiser
compromising
compsognathus
comptometer
کلمات نزدیک
comprise
compressor
compression
compressed
compress
compromising
comptroller
compulsion
compulsive
compulsiveness
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان