خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . لقمه
[اسم]
nibble
/ˈnɪbl/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
لقمه
گاز کوچک
1.I took a little nibble from one of the sandwiches.
1. من لقمه ای از یکی از ساندویچ ها خوردم.
2.I took a nibble from the biscuit.
2. من گاز کوچکی به بیسکوییت زدم.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
nibbed
nib
niacin
ni-resist iron
ni-resist
nibbler
nibelungenlied
niblick
nicad
nicaean
کلمات نزدیک
nib
nhs
nhl
nguyen
ngo
nibbles
nice
nice job!
nice to meet you, too.
nice to meet you.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان