1 . جسد
[اسم]

corpse

/kɔːps/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 جسد جنازه

معادل ها در دیکشنری فارسی: جسد جنازه نعش میت مردار لاشه
مترادف و متضاد cadaver dead body
  • 1.The corpse was laid to rest in the vacant coffin.
    1. جنازه درون تابوت خالی قرار داده شد تا به آرامش برسد.
  • 2.When given all the data on the corpse, the professor was able to solve the murder.
    2. وقتی تمام داده‌ها راجع به جسد داده شد، پروفسور توانست (معمای) قتل را حل کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان