1 . آوار
[اسم]

debris

/dəˈbriː/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 آوار باقی‌مانده، خرابه

معادل ها در دیکشنری فارسی: آخال آوار نخاله
مترادف و متضاد fragments ruins
  • 1.Emergency teams are still clearing the debris from the plane crash.
    1. گروه‌های امداد همچنان در حال تمیز کردن خرابه‌های تصادف هواپیما هستند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان