1 . سینه خود را (از راز) خالی کردن
[جمله]

get off one's chest

/gɛt ɔf wʌnz ʧɛst/

1 سینه خود را (از راز) خالی کردن اعتراف کردن

informal
  • 1.I have to get this off my chest. I broke your window with a stone.
    1. من باید سینه ام را (از رازی) خالی کنم. من پنجره ات را با سنگ شکستم.
توضیحاتی در رابطه با get off one's chest
عبارت to get something off one's chest یا چیزی را از روی سینه خود برداشتن، به معنای راز یا احساسی دردناک را برای کسی بازگو کردن است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان