[اسم]

grave

/greɪv/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 قبر گور، مزار

معادل ها در دیکشنری فارسی: آرامگاه مقبره مزار مدفن قبر گور
  • 1.my grandfather's grave
    1. قبر پدربزرگم
  • 2.There were flowers on the grave.
    2. روی قبر گل‌هایی قرار داشت.
  • 3.We visited Grandma's grave.
    3. ما به سر مزار مادربزرگ رفتیم.
[صفت]

grave

/greɪv/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: graver] [حالت عالی: gravest]

2 جدی مهم

معادل ها در دیکشنری فارسی: وخیم سخت
مترادف و متضاد important serious
  • 1.The children were in grave danger.
    1. آن کودکان در خطر جدی قرار داشتند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان