[اسم]

inheritance

/ɪnˈherɪtəns/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 ارثیه

  • 1.She came into her inheritance at eighteen.
    1. ارثیه‌اش در هیجده سالگی به دستش رسید.
  • 2.She spent all her inheritance in a year.
    2. او تمام ارثیه‌اش را در یک سال خرج کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان