1 . آغاز کردن 2 . موسسه 3 . انجمن
[فعل]

to institute

/ˈɪnstəˌtut/
فعل گذرا
[گذشته: instituted] [گذشته: instituted] [گذشته کامل: instituted]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 آغاز کردن اقدام کردن

  • 1.She is threatening to institute legal proceedings against the hospital.
    1. او تهدید کرده است که علیه بیمارستان اقدام به روند قانونی کند.
[اسم]

institute

/ˈɪnstəˌtut/
قابل شمارش

2 موسسه

معادل ها در دیکشنری فارسی: انستیتو نهاد موسسه
مترادف و متضاد institution
language institute
موسسه آموزش زبان
the Massachusetts Institute of Technology
موسسه فناوری ماساچوست

3 انجمن

معادل ها در دیکشنری فارسی: انجمن
the Institute of Architects
انجمن معماران
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان