1 . ندانستن 2 . احمق بودن
[عبارت]

to not have a clue

/tuː nɑt hæv ə klu/

1 ندانستن از چیزی آگاهی نداشتن، ایده‌ای نداشتن

informal
  • 1.I don't have a clue where she lives.
    1. نمی‌دانم کجا زندگی می‌کند.
  • 2.I haven't got a clue why he is so angry at me.
    2. نمی‌دانم چرا او این‌قدر از دست من عصبانی است.
توضیحاتی در رابطه با not have a clue
عبارت not have a clue یا هیچ سرنخی نداشتن، به معنای عدم آگاهی از چیزی است؛ یعنی هیچ ایده‌ای نداشتن یا دلیل چیزی را ندانستن.

2 احمق بودن کودن بودن، (چیزی) بار کسی نبودن

disapproving informal
  • 1.Don't ask him to do it—he doesn't have a clue!
    1. از او نخواه آن کار را بکند؛ او احمق است.
  • 2.No point asking Jill – she hasn’t got a clue about maths.
    2. از "جیل" پرسیدن فایده‌ای ندارد؛ او چیزی بارش نیست.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان