1 . وظیفه
[اسم]

obligation

/ˌɑb.ləˈgeɪ.ʃən/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 وظیفه تعهد، الزام

  • 1.If you have not signed a contract, you are under no obligation to pay them any money.
    1. اگر قراردادی امضا نکرده‌ای، تعهدی نداری که به آنها پولی پرداخت کنی.
  • 2.You have a legal obligation to ensure your child receives a proper education.
    2. وظیفه قانونی توست تا اطمینان حاصل کنی که فرزندت تحصیلات مناسبی دریافت کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان