1 . جایگزین کردن 2 . سر جای خود گذاشتن
[فعل]

to replace

/rɪˈpleɪs/
فعل گذرا
[گذشته: replaced] [گذشته: replaced] [گذشته کامل: replaced]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 جایگزین کردن عوض کردن، جایگزین شدن

مترادف و متضاد change exchange substitute
to replace something/somebody
جایگزین چیزی/کسی شدن
  • The new design will eventually replace all existing models.
    طراحی جدید در نهایت جایگزین تمام مدل‌های موجود خواهد شد.
to replace somebody/something with/by somebody/something
کسی/چیزی را با کسی/چیزی عوض کردن [جایگزین کردن]
  • 1. The factory replaced most of its workers with robots.
    1. کارخانه بیشتر کارگرانش را با روبات جایگزین کرد.
  • 2. We're thinking of replacing our old TV with a new one.
    2. ما به فکر عوض کردن تلویزیون قدیمی‌مان با یک تلویزیون جدید هستیم.

2 سر جای خود گذاشتن

مترادف و متضاد put back return return to its place remove
to replace something
چیزی را سر جای خود گذاشتن
  • Please replace the books on the shelf when you are finished with them.
    وقتی خواندن کتاب‌ها را تمام کردید، آنها را سر جای خود در قفسه قرار دهید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان