1 . تسلیم شدن 2 . تسلیم کردن 3 . تسلیم
[فعل]

to surrender

/səˈrendər/
فعل ناگذر
[گذشته: surrendered] [گذشته: surrendered] [گذشته کامل: surrendered]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 تسلیم شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تسلیم شدن وادادن سپر انداختن
مترادف و متضاد give in
  • 1.After six hours on the roof, the man surrendered to the police.
    1. بعد از شش ساعت روی پشت بام بودن، مرد تسلیم پلیس شد.

2 تسلیم کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تسلیم کردن
  • 1.The thieves eventually surrendered themselves to the police.
    1. دزدها سرانجام خود را به پلیس تسلیم کردند.
[اسم]

surrender

/səˈrendər/
غیرقابل شمارش

3 تسلیم

معادل ها در دیکشنری فارسی: تسلیم
  • 1.He raised his hands in surrender.
    1. او به نشانه تسلیم دست‌هایش را بالا برد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان