1 . با تردید 2 . به‌طور غیرقطعی 3 . موقتاً
[قید]

tentatively

/tˈɛntətˌɪvli/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more tentatively] [حالت عالی: most tentatively]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 با تردید با دودلی

مترادف و متضاد hesitantly
  • 1.Albi knocked tentatively and entered.
    1. "البی" با تردید در زد و وارد شد.

2 به‌طور غیرقطعی

معادل ها در دیکشنری فارسی: محتاطانه
  • 1.They have tentatively agreed to our proposal.
    1. آنها به‌طور غیرقطعی با پیشنهاد ما موافقت کرده‌اند.

3 موقتاً به‌طور موقتی

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان