[صفت]

schwer

/ʃveːɐ̯/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: schwerer] [حالت عالی: schwersten]

1 سخت مشکل

مترادف و متضاد anspruchsvoll heikel kompliziert schwierig leicht
  • 1. Die Prüfung war schwer.
    1 . امتحان سخت بود.
schwere Arbeit/Wort/Sache/...
کار/کلمه/موضوع/... خاص
  • 1. Das ist eine schwere Arbeit.
    1. این یک کار سخت است.
  • 2. Deutsch gilt als schwere Sprache.
    2. آلمانی یک زبان سخت به شمار می‌رود.
schwer zu erklären/sprechen/sagen/...
توضیح دادن/صحبت کردن/حرف زدن/... سخت است
  • Dieses Wort ist schwer zu erklären.
    توضیح دادن این واژه سخت است.

2 سنگین سنگین وزن

مترادف و متضاد massig wuchtig leicht
  • 1. Der Koffer ist viel zu schwer.
    1 . این چمدان برای من خیلی سنگین است.
  • 2. Dieser Stoff ist warm, aber sehr schwer.
    2 . این جنس [پارچه] گرم است اما خیلی سنگین است.
  • 3. Ist Ihr Gepäck sehr schwer?
    3 . آیا چمدانتان خیلی سنگین است؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان