[فعل]

to abort

/əˈbɔːrt/
فعل گذرا
[گذشته: aborted] [گذشته: aborted] [گذشته کامل: aborted]

1 سقط کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: کورتاژ کردن
to abort a child
سقط کردن بچه

2 لغو کردن متوقف کردن، ناتمام ماندن

مترادف و متضاد end stop complete continue
  • 1.The flight crew aborted the take-off.
    1. خدمه هواپیما بلند شدن (هواپیما) [پرواز] را لغو کردند.
  • 2.The mission was aborted.
    2. آن عملیات ناتمام ماند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان