[صفت]

abortive

/əˈbɔːrtɪv/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more abortive] [حالت عالی: most abortive]

1 بی‌ثمر نافرجام، بیهوده، ناموفق

معادل ها در دیکشنری فارسی: ناموفق نافرجام
مترادف و متضاد failing fruitless unsuccessful useless
  • 1.abortive attempts to divert the course of the river
    1. تلاش های بی‌ثمر برای منحرف کردن مسیر رودخانه
  • 2.an abortive military coup
    2. کودتای ناموفق ارتش
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان