Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . تصادف
2 . اتفاق
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[اسم]
accident
/ˈæk.sɪ.dənt/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
تصادف
سانحه
معادل ها در دیکشنری فارسی:
تصادف
سانحه
مترادف و متضاد
collision
crash
a car/road/traffic accident
تصادف خودرو/جادهای/ترافیکی
She was injured in a car accident.
او در تصادف خودرو مجروح شد.
in an accident
در یک سانحه
He was killed in an accident.
او در یک سانحه کشته شد.
to have an accident
تصادف کردن/دچار سانحه شدن
Josh had an accident last night.
دیشب "جاش" دچار سانحه شد.
a serious/minor accident
تصادف جدی/جزیی
2
اتفاق
معادل ها در دیکشنری فارسی:
اتفاق
حادثه
عارضه
1.Their early arrival was just an accident.
1. زود رسیدن آنها فقط یک اتفاق بود.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
accidence
acciaccatura
accho
accessory vertebral vein
accessory nerve
accident surgery
accident-prone
accidental
accidental gap
accidental injury
کلمات نزدیک
accidence
accessory
accessorial
accession
accessible
accident-prone
accidental
accidentality
accidentally
accidie
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان