[فعل]

to administer

/ədˈmɪnəstər/
فعل گذرا
[گذشته: administered] [گذشته: administered] [گذشته کامل: administered]

1 (دارو) دادن توزیع کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: دارو دادن
  • 1.Tests will be administered to schoolchildren at seven and twelve years.
    1. این تست‌ها بین کودکان دبستانی هفت تا دوازده سال توزیع خواهد شد.
to administer medicine
دارو دادن

2 اداره کردن مدیریت کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: اداره کردن تمشیت دادن
to administer a charity/school ...
مدیریت کردن موسسه خیریه/مدرسه و...
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان