[فعل]

to attend

/əˈtend/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: attended] [گذشته: attended] [گذشته کامل: attended]

1 حضور داشتن شرکت کردن، حضور یافتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: شرکت کردن
مترادف و متضاد appear at be present at miss
  • 1.We'd like as many people as possible to attend.
    1. می‌خواهیم مردم تا آنجایی که می‌شود [تا حداکثر میزان ممکن] شرکت کنند [حضور یابند].
to attend something
در چیزی حضور داشتن
  • 1. He attended my birthday party.
    1. او در جشن تولدم حضور داشت.
  • 2. The meeting was attended by 90% of shareholders.
    2. 90 درصد سهامداران در آن جلسه حضور داشتند.

2 رفتن

مترادف و متضاد go
to attend someplace
به جایی رفتن
  • 1. How many people attend church every Sunday?
    1. چند نفر هر یکشنبه به کلیسا می‌روند؟
  • 2. Our children attend the same school.
    2. بچه‌های ما به یک مدرسه می‌روند.

3 توجه کردن

مترادف و متضاد pay attention
to attend to something/somebody
به چیزی/کسی توجه کردن
  • 1. Alice hadn't attended to a word of his sermon.
    1. آلیس به یک کلمه از خطبه او توجه نکرده بود.
  • 2. You should always attend to design issues.
    2. شما همیشه باید به مشکلات طراحی توجه کنید.

4 همراه بودن توأم بودن، همزمان بودن

مترادف و متضاد accompany go hand in hand with
to attend something
با چیزی توام بودن/همراه بودن
  • She dislikes the loss of privacy that attends TV celebrity.
    او از از دست رفتن حریم شخصی که توأم با محبوبیت تلویزیون است، خوشش نمی‌آید.

5 همراهی کردن

مترادف و متضاد accompany escort
to attend somebody
کسی را همراهی کردن
  • The president was attended by several members of his staff.
    رئیس‌جمهور توسط چندین نفر از اعضای پرسنلش همراهی شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان