[فعل]

to authorize

/ˈɔθəˌraɪz/
فعل گذرا
[گذشته: authorized] [گذشته: authorized] [گذشته کامل: authorized]

1 مجوز دادن اختیار دادن

معادل ها در دیکشنری فارسی: جواز دادن وکالت دادن
مترادف و متضاد allow license permit forbid prohibit
  • 1.Only managers are authorized to sign expense forms.
    1. تنها مدیران اختیار دارند فرم‌های هزینه را امضا کنند.
  • 2.The General Assembly authorized the Council to take up the matter.
    2. مجمع عمومی به شورا مجوز داد که موضوع را بررسی کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان