back


/bæk/
/bæk/

اسم
1
back [اسم]
1
پشت عقب

اسم
2
back [قابل شمارش] [اسم]
2
پشت کمر

مترادف:   dorsum rear spine
  • من کمردرد بدی دارم.

قید
1
back [قید]
1
به (سوی) عقب

متضاد:   forward
  • می شود لطفا همگی کمی به عقب حرکت کنند؟
  • من به (سوی) عقب نگاه کردم تا او را ببینم.
  • مویت را به عقب شانه زده‌ای.
  • The barriers kept the crowd back.
    موانع جمعیت را عقب نگه داشت.

قید
2
back [قید]
2
برگشت (برگشتن)

فعل
1
to back [فعل]
1
حمایت کردن

گذشته: backed   گذشته کامل: backed  
مترادف:   support
  • 1. I back you all the way.
    1. من همه جوره از تو حمایت می‌کنم.
  • 2. The management has refused to back our proposals .
    2. مدیریت نپذیرفت که از پیشنهادات ما حمایت کند.

فعل
2
to back [فعل گذرا]
2
عقب عقب رفتن دنده عقب بردن (اتومبیل و ...)

گذشته: backed   گذشته کامل: backed  
  • 1. او عقب عقب به سمت در رفت تا اجازه دهد جمعیت رد شوند.
  • 2. او اتومبیل را دنده عقب از پارکینگ بیرون برد [خارج کرد].
  • 3. قطار عقب عقب به ایستگاه رفت [قطار از عقب وارد ایستگاه شد].

فعل
3
to back [فعل ناگذر]
3
شرط بستن روی اسب و ...

گذشته: backed   گذشته کامل: backed  
  • I backed the winner and won fifty pounds .
    من روی برنده شرط بستم و پنجاه پوند برنده شدم.

صفت
1
back [صفت]
1
پشتی عقبی

  • من آن را در جیب پشتی شلوار جینم گذاشتم.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان