[فعل]

to bathe

/beɪð/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: bathed] [گذشته: bathed] [گذشته کامل: bathed]

1 حمام کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: استحمام کردن حمام کردن
  • 1.I bathe every morning.
    1. من هر روز صبح حمام می‌کنم.
  • 2.We bathe our baby before going to bed.
    2. ما بچه‌مان را قبل از خوابیدن حمام می‌کنیم.

2 آبتنی کردن (در دریاچه، رودخانه و ...) شنا کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: آبتنی کردن
مترادف و متضاد dip swim
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان