Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . پفکرده (چشم)
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[صفت]
bleary
/ˈblɪri/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: blearier]
[حالت عالی: bleariest]
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
پفکرده (چشم)
1.She had bleary red eyes from lack of sleep.
1. او به خاطر کمبود خواب چشمانی پف کرده داشت.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
blear-eyed
blear
bleakness
bleakly
bleak
bleary-eyed
bleat
bleating of the kid excites the tiger
bleb
blebbed
کلمات نزدیک
bleakly
bleak
bleachers
bleacher
bleached
bleary-eyed
bleat
bleb
bleed
bleeding
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان