Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . جمع کردن
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
to clear away
/klɪr əˈweɪ/
فعل گذرا
[گذشته: cleared away]
[گذشته: cleared away]
[گذشته کامل: cleared away]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
جمع کردن
تمیز کردن
1.We need to clear away these tree branches that were knocked down in the storm.
1. ما باید این شاخههای درخت را که به خاطر طوفان افتادهاند جمع کنیم.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
clear as mud
clear as day
clear as a bell
clear and present danger
clear
clear conscience
clear liquid diet
clear moon, frost soon
clear name
clear off
کلمات نزدیک
clear
cleanup
cleansing
cleanser
cleanse
clear illustration
clear of
clear off
clear out
clear preference
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان