[صفت]

complacent

/kəmˈpleɪsənt/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more complacent] [حالت عالی: most complacent]

1 خودپسندانه خودپسند، از خود راضی

disapproving
مترادف و متضاد pleased self-satisfied smug dissatisfied humble
  • 1.I was surprised that Martin was so complacent about his brief part in the play.
    1. من از خودپسندی "مارتین" به خاطر نقش کوتاهی که در نمایش داشت، تعجب کرده بودم.
  • 2.We must not become complacent about progress.
    2. ما نباید به خاطر پیشرفت، از خود راضی شویم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان